الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

769

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

1898 - تناسب « مالك بن دينار » كلاغى را با كبوترى در پرواز ديده ، از آن سبب كه آنها از يك نوع و جنس نبودند ، متعجّب بود . چون از هوا به زمين نشيمن كردند ، هردو لنگ بودند . گفت : در ميانشان مناسبت لنگى است . 1899 - پاكدامنى دست نداشتن بر گناه ، نوعى پاكدامنى است . 1900 - امام محمد غزالى حجت الاسلام ابو حامد ، « محمّد غزالى » ، مدّتى در نيشابور شاگردى « امام الحرمين » كرد و در دانش به جايى رسيد كه انگشت‌شمارى رسند . غزالى پس از مرگ امام الحرمين ، نيشابور را ترك كرد و به بغداد شد . دانش وى ، اعجاب فضلاى عراق را برانگيخت و وى را زبانزد مردم بغداد ساخت . در آن‌جا تدريس در نظاميه را به عهده‌اش نهادند و بيش از سيصد تن از مدرّسان بزرگ و يكصد تن از اميرزادگان در محضر درسش حاضر مىگشتند . زمانى بعد ، اين‌همه بگذاشت و پرهيز و گوشه‌گيرى و عبادت پيشه كرد . مدّتى را در دمشق بماند و در آن‌جا « احياء العلوم » را به رشتهء تحرير درآورد . پس از آن ، به قدس رفت و بعد از آن ، در اسكندريه مقام كرد تا سرانجام به زادگاه اصلى خويش طوس رفت و عزلت گزيد و به تصنيف بنشست . وى منسوب به غزاله ، از روستاهاى طوس است . صالحى حكايت كرده است كه غزالى را به صحرا ديدم . خرقه‌اى بر دوش و مشكى و چوبدستى به دست . گفتمش : اى امام ! دانش آموختن به بغداد نيك‌تر از اين نبود ؟ نگاهى به تحقير به من افكند و گفت : آن‌هنگام‌كه ماهتاب نيك‌بختى از فلك مشيّت درخشيد و آفتاب اصول به مغرب وصل بال بگشود ، عشق ليلى و سعدى را ترك كردم و به منزلگاه اوّل خويش بازگشتم ، مرا گفتند كه چه نيك عملى است چراكه اين‌جا ابتداى منزل عشّاق است . پس از آن‌كه غزالى عزلت پيشه كرد ، نظام الملك وزير ، نامه‌اى به دو نوشت و وى را به بغداد